تبليغاتX
یادداشت

یادداشت

دست نوشته های پراکنده

دوست خوب

خیلی جالبه که در دنیای مجازی با وجود اینکه همدیگه رو نمی شناسیم و لی گاهی وقت ها به هم دیگه کمک میکنیم تا بهتر باشیم .همدلی و همدردی و شادی بخشی از احساساتی هست که در دنیای مجازی با اینکه شاید از واقعیت ها دور باشه اما کاملا قابل درک و ستایشه.خیلی هامون سعی کردیم در لحظات هم با خوندن پست ها و مطالب شریک باشیم و تا جایی که می تونیم در بهتر شدن به هم کمک کنیم .امروز یک داستان زیبا در مورد ارزش یک دوست خوب خوندم .اما قشنگ تر از اون جملات پایانی داستان بود که براتون می گذارم :

' دوستان،‌ فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد مي‌آورند چگونه پرواز كنند.'

هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.

خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم.

دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.

 هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد....

ديروز،‌ به تاريخ پيوسته،

فردا ، رازي است ناگشوده،

اما امروز يك هديه است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 9:45  توسط مریم  | 

حکایت خواندنی

یه حکایت جالبی رو خوندم و تصمیم گرفتم براتون در این پست بگذارم .البته شاید برای خیلی ها تکراری باشه .اما به دوباره خوندن می ارزه.

پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟

-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم.

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:

-اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام!

پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی:

صفت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.

اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود (و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و ب دانی چه می کنی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 13:48  توسط مریم  | 

روز دیگر

روزهای خوب پر از موانع و لحظه های شاد و سخت رو دارم می گذرونم .درست مثل امواج سینوسی.با فراز و نشیب.ساده و پیچیده.

از خدا می خوام که لحظه ها و راه های سخت رو برای من و همسرم راحت و هموار کنه و کمکمون کنه تا در موقعیت های سخت زندگی همدیگه را تنها نگذاریم ورفیق نیمه راه نباشیم و از همه مهمتر هیچ وقت با وجود داشتن همسر؛ از تنهایی رنج نبریم.وهر روزی که با این پیوند می گذرونیم عشقمون سرشار از شوق با هم بودن باشه .خالص،بی ریا، وناب

 در این پست یک خبرخوب براتون دارم اونم اینکه  بالاخره پروژه ام به نتیجه رسید .مرسی که با پیام های زیباتون به ادامه راه دلگرمم کردید .گفتم که من سرسختم و هزار راه رو امتحان می کنم و عمرا که کوتاه بیام.البته این تازه بخش اول کاره و بخش های دیگه اش هنوز مونده.ولی خدارو صد هزار مرتبه شکر که اگه لطف خدا نبود واقعا امکان نداشت .و به قول حافظ:

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است     راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

 حرف بعدی اینکه فردا سالگرد این وبلاگه.یک سال از این صفحه در دنیای مجازی می گذره .وهمینطور از آشنایی من با شما دوستای خوب و مهربون که لحظاتی رو با هم در خوندن صفحه های دلمون شریک بودیم :
قطره قطره آمد قطره قطره رفت
آنچه مانده ردپاي عبور اس
ت

فردا یک روز دیگه هم هست .سالگرد پدر عزیزم که مهرش تا ابد توی قلبمه وبی قرارم برای دیدن دوباره اش  :

چه می شد اگر
لحظه ای
دمی
آرام
رام
می نشستی روی آن صندلی خالی
که همیشه خیال تو
روی آن نشسته است!

 پیشاپیش عید قربان و غدیر روبهتون تبریک میگم و روزهای شاد و سرشار از عشق رو براتون آرزومندم .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 12:44  توسط مریم  | 

اندوه تنهایی

پشت شیشه برف میبارد
پشت شیشه برف میبارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه میکارد

مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجام چنین دیدی
در دلم باریدی ... ای افسوس
بر سر گورم نباریدی

چون نهالی سست میلرزد
روحم از سرمای تنهایی
میخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق ای خورشید یخ بسته
سینه ام صحرای نومیدیست
خسته ام ‚ از عشق هم خسته

غنچه شوق تو هم خشکید
شعر ای شیطان افسونکار
عاقبت زین خواب درد آلود
جان من بیدار شد بیدار

بعد از او بر هر چه رو کردم
دیدم افسون سرابی بود
آنچه میگشتم به دنبالش
وای بر من نقش خوابی بود

ای خدا ... بر روی من بگشای
لحظه ای درهای دوزخ را
تا به کی در دل نهان سازم
حسرت گرمای دوزخ را؟

پشت شیشه برف میبارد
پشت شیشه برف میبارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه میکارد          (فروغ فرخزاد )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 9:14  توسط مریم  |